close
تبلیغات در اینترنت
معبر سایبری همراه رهبر

رهبران جنگ نرم

استاد علی اکبر رائفی پور

دکتر حسن عباسی

کلیپ های معبر

اپليکيشن معبر

سامانه پیامکی معبر

تصویر منتخب

    راه قدس از کربلا میگذرد

دیگر صفحات معبر

پیشواز های منتخب

 

بی سیم معبر

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده


  1. امیر : بنده با این شماره تماس گرفتم ومشکلم را به استاد گفتم میخواست بدون چطوری به مشکلم رسیدگی میشه و اینکه باید پاسخما از کجا دریافت کنم.
    پاسخ : با سلام برای ارتباط مستقیم با استاد لطفا به سایت مصاف ایرانیان با نشانی:www.masaf.ir مراجعه فرمایید



  1. احمد رضا حسین زاده : با تو به درد دل می نشینم
    ای همسایه!
    تا شاید
    آن حس انسان دوستی و عدالت را
    که بنامش
    از قران آیه بر می گیری
    و بخاطرش
    با دنیا به مجادله بر می خیزی
    بر من تلاوت کنی و
    خود را در آن بیابی

    وقتی اشغالگری بیگانه
    کشورم را به غارت برد
    وقتی چمن زار سبز شهرم
    به خون پدر و صد ها مثل او
    به لاله زاری مبدل گشت
    وقتی بمن گفتند که خدا و رسولی نیست
    که ما زاده طبیعت ایم
    وقتی قلم را بر دستم نهادند
    و ناخن هایم را دانه دانه
    کشیدند
    تا خاکم را به نامشان امضا کنم
    با اخرین رمق های مانده در تنم
    رها کردم
    خانه و شهر و کشورم را
    و با نفس های آخر تا خاک تو خزیدم
    به تو پناه آوردم
    که بیرقت با نام الله آراسته است و
    پیامت از مساوات ومهربانی
    عدالت و تواضع
    برادری و برابری
    لبریز
    به تو پناه آوردم تا شاید مردانگی مرا
    در برابر ظلم
    بستایی
    و با مردانگی خودت
    فرصت زندگی بدون ذلت را
    به من ببخشایی
    زبانت با زبانم آشناست
    و مذهبت با اعتقادم هماهنگ
    پنداشتم که برادر منی
    پنداشتم که در خاک خدا
    که من و تو آنرا با مرز تقیسم کرده ایم
    به من قسمت کوچکی به سخاوت قلبت
    به اجاره خواهی داد
    و شریک دردهایم خواهی شد
    تا روزی
    که کشورم
    آباد و آزاد گردد
    وانگه
    در افغانستانی بهتر
    مهمانت خواهم کرد
    بر دستانت بوسه خواهم فشاند
    و ای برادر
    از مهربانیت در اوج بیچارگیم
    از دست گیریت در روز های نا امیدیم
    با اشک و قلبی مملو از محبت
    سپاسگذاری خواهم نمود
    از فرط بی پناهی
    به کشورت پناه آوردم
    کودکی بودم که پایم با خاکت آشنا گشت
    جوانیم را در کشورت گم کردم
    زبانم را بفراموشی سپردم
    "تشکر"هایم به "مرسی"
    و "نان چاشت" ام به "نهار" مبدل گشت
    شاعرم حافظ گردید و
    از قابلی وچتنی و چای سبز
    به زرشک پلو
    و طعم شور خیار
    و چای معطر سیاه
    در پیاله های کمر باریک
    با قند خشتی در کنار
    عادت نمودم

    در کشورت
    بهترین و بدترین لحظه های زندگی را
    به تجربه نشستم
    پسرم در خاک تو چشم گشود و رضا نامیدمش
    مادرم در بهشت رضای تو با دلی نا امید مدفون گردید
    خواهرم با پسری از تبار تو عقد و نکاح بست و
    در جنگ عراق برادرم
    برای سربازانت نان پخت
    صلوات فرستاد
    و با افتخار عرق را از جبین زدوده و
    بند سبز یا حسین را بر پیشانی گره زد
    حال
    پیریم را نیز در خاک تو
    به تماشا نشسسته ام
    سالهاست
    که چنار وجودم
    در گردباد حوادث خاک تو
    به بید لرزانی مبدل گشته است
    سالهاست
    که نامم را بفراموشی سپرده ام و
    لقب "مشدی"را بنامم گره زده اند
    سالهاست که من دیگر آن کودکی نیستم
    که با پای برهنه و قلبی مملو از وحشت برای سرپناهی
    به تو پناه اورد
    ولی تو
    همان بی خبری هستی که بودی!
    ولی تو
    با آنکه فروغ چشمانم را با دوختن کفش هایت
    با آنکه قوت دستانم را در غرس نهال در باغ هایت
    با آنکه قامت استوارم را در بپا خواستن دیوار ها و ساختمان ها و خانه هایت
    با آنکه صبر و تحمل ام را در شنیدن کنایه ها و کینه توزی هایت
    به تباهی نشستم
    هرگز برای لحظه ای
    جرقه زود گذر انسان دوستی را
    بر قلبت راه ندادی
    هنوز هم
    در فهرست تو"اوفغونی" ام و
    در کتاب تو بیگانه
    هنوز هم
    مهربانی در قلبت برای مهاجری کوله بدوش
    که چیزی بجز نجات از جنگ
    از تو نمی خواست
    که با دادن سالیان زندگیش
    به همت و قوت دستانش
    شهرت را آباد نمود
    نیافته ای
    و هنوز هم
    با نفرتی سی ساله
    احساساتم را ببازی میگیری

    دروازه مکتب را بروی کودکم می بندی
    بساطی را که نان شکم های گرسنه اطفالم بدان محتاج است
    با لگد به جوی آبی می اندازی و
    دست هایم را با تهدید "رد مرز" نمودن می بندی و
    اشک هایی را که با خاک سرک های تو
    بر چشمانم به گلی مبدل گشته
    و امید را در نگاهم دفن می کند
    با تمسخر می نگری و می گویی
    "شما به حرف نمی فهمید"
    هنوز هم
    بر مظلومیت اطفال کربلا
    زنجیر بر خود می کوبی و
    بر یزد (یزید) و یزدیان لعنت می فرستی
    از بی عدالتی دیگران سخن می گویی
    ولی هرگز در صف های دکان ها
    در داخل اتوبوس های شلوغ
    حالت مشوش یک افغان را نمی بینی
    که از ترس تو
    اهانت های تو را
    تلخ تر از زهر
    فرو می بلعد و غرور خود را
    پایمال احساسات تو میکند
    تا مبادا
    پنجه بر سمت اش دراز کرده بگویی
    "به کشورت برگرد اوفغونی پدر سوخته"
    می روم
    ولی
    درخت های سبز و بلند کرج
    سرک های پاکیزه تهران
    پارک های خرم و زیبا
    خانه های مجلل بالا شهر
    نان های گرم نانوایی
    کفش های راحت چرمی
    پتلون های زیبا و رنگارنگ
    همه و همه
    یاد مرا
    رنج های مرا
    نشان انگشتان مرا
    عرق و سرشک ریخته از چشمان مرا
    با خود به یادگار خواهند داشت
    می روم ولی حاصل دست های این کارگر افغان
    برای همیشه در رگ و پوست کشورت
    جاویدان خواهد ماند
    می روم
    چه می دانی
    شاید روزی تو
    به دروازه شهر من محتاج گردی
    وانگه
    من به تو درس مهربانی را خواهم اموخت
    وانگه
    تو درد دربدری مرا خواهی چشید
    وانگه
    شاید یکبار
    برای لحظه ای کوتاه تر از یک نفس
    سرت را با پشیمانی
    در مقابل عدالت وجدانت
    خم کنی!
    و فقط همان لحظه
    قیمت ده ها سال رنج مرا
    به آسانی
    خواهد پرداخت!

    پاسخ : با سلام برای ارتباط مستقیم با استاد لطفا به سایت مصاف ایرانیان با نشانی:www.masaf.ir مراجعه فرمایید



  1. مشکاتی دبیر بازنشسته وشاغل در غیرانتفاع : سلام .استادگرامی. آقا امام زمان (عج)پشت وپناهت باشد.ان شاالله. ازمطالبتان درتدریسم بسسسسسیاراستفاده کردم ومیکنم. خداوند شما را ثابت قدم نگه دارد.اشاره به معلم اخلاق داشتید.آیاحتماباید حضوری صاحب معلم اخلاق باشیم،یامیتوان ازاینترنت وجلسات و...استفاده کنیم؟لطفا اگراستادی را سراغ دارید بفرمایید. مطالب آیه الله زابلی را دراینترنت پیدانکردم. اجرکم عندالله
    پاسخ : با سلام برای ارتباط مستقیم با استاد لطفا به سایت مصاف ایرانیان با نشانی:www.masaf.ir مراجعه فرمایید



  1. مجتبی : سلام استاد محترم
    لطفا در مورد باز کردن چشم سوم یک کم صحبت کنید
    پاسخ : با سلام برای ارتباط مستقیم با استاد لطفا به سایت مصاف ایرانیان با نشانی:www.masaf.ir مراجعه فرمایید



  1. حمید : لطفا ی شماره ی تلفن تلگرامی بذارین تا به اون پیام بدیم مثل برنامه ی حالا حخورشید
    حداقل بوسیله ی تیک ها متوجه بشیم که یک نفر پیام رو دیده
    چند تا ایمیل دادم که نمیدونم اونا رو کسی دیده یا نه
    متشکرم
    پاسخ : با سلام برای ارتباط مستقیم با استاد لطفا به سایت مصاف ایرانیان با نشانی:www.masaf.ir مراجعه فرمایید



  1. محسن : سلام استاد
    من قبلا هم واستون پیام گذاشتم جواب ندادید
    من یه نماد بسیار بزرگ و بسیارجالب توی یکی از سازمان های معتبر سراغ دارم که خیلی میتونه عجیب و جالب باشه
    چون مطمعنم باش برخورد نکردید تابحال
    پاسخ : با سلام برای ارتباط مستقیم با استاد لطفا به سایت مصاف ایرانیان با نشانی:www.masaf.ir مراجعه فرمایید



  1. سربازمهدوی : باسلام واحترام خدمت استادعزیز من یکی ازعلاقه مندان به سینماهستم واگرخدابخواهدمی خواهم وارداین حرفه بشوم متاسفانه امروز درشبکه ی نمایش صداوسیما مستندی درموردفیلم اواتار پخش میشدکه مرابه تحیرواداشت وبدترازان تاکیدی که برکلمه ی ناوی داشت خواهشامسولین رااگاه فرمایید
    پاسخ : با سلام برای ارتباط مستقیم با استاد لطفا به سایت مصاف ایرانیان با نشانی:www.masaf.ir مراجعه فرمایید



  1. رحمان : سلام ، استاد من رحمان سعدی از شیرازهستم من خیلی شمارو دوست دارم و همیشه سخرانی شمارو نگاه میکنم من خیلی خیلی دوست داشتم از نزدیک شمارو زیارت کنم ولی من از طریق کیلیپ ،سخرانی هایی شمارو نگاه میکنم من از خوانواده فقیری هستم وخیلی دوست دارم یکی مثل شما باشم . به امید دیدار
    پاسخ : با سلام برای ارتباط مستقیم با استاد لطفا به سایت مصاف ایرانیان با نشانی:www.masaf.ir مراجعه فرمایید



  1. armin : سلام استاد،من سخنرانی های شمارودنبال میکنم ومیدونم ک سخرانی ها وتحقیقاتون راجب چ مسائلی هستن ولی بااین وجود ازتون عاجزانه خواهشی دارم،میخواستم اگ امکانش وجود داره سخنرانی ای راجب ترنس سکشوال ها نیزداشته باشیدچون ما واقعا تواین جامعه داریم زجرمیکشیم وافرادجامعه دیدخیلی بدی ب ما دارن وازهمه ی اینابدتر حتی خانواده هامونم درکمون نمیکنن و شرایط خیلی بدی روتوی ایران داریم درصورتی ک ترنس های خارج از ایران ب راحتی زندگی وحتی عمل میکنن اما ماها ک توایرانیم ن!ن دولت ازمون حمایت میکنه ن خانواده ن دوست و ن هیچکس دیگ، تنهائیم توی جامعه ای ک مردمش عادت کردن ک هرچیزی ک باچشم دیدن وباورکنن وب ما میگن دوجنسه،درصورتی ک ما دوجنسه نیستیم !وفقط افرادی مثل شما ک طرفداران زیادی دارید وافکار وحرفاتون توجامعه تاثیرداره میتونید ب ما کمک کنید!لطفا کمکمون کنید ک ماتوی این دنیا خییییلی تنهاییم خیلی😔
    پاسخ : با سلام برای ارتباط مستقیم با استاد لطفا به سایت مصاف ایرانیان با نشانی:www.masaf.ir مراجعه فرمایید



  1. مسلم علوانی : ببخشید استاد فیلم lucy رو دیدید نظرتون چیه
    پاسخ : با سلام برای ارتباط مستقیم با استاد لطفا به سایت مصاف ایرانیان با نشانی:www.masaf.ir مراجعه فرمایید


ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

جستجوگر

آرشیو مطالب

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 314
  • کل نظرات : 96
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 20
  • :: آمار بازديد

تبلیغات