loading...

همراه رهبر

همراه رهبر

تقوای خود را با یک تق وا ندهیم...

همراه رهبر بازدید : 383 پنجشنبه 21 اسفند 1393 نظرات (0)

جاده ی جوانی لغزنده است زنجیر ایمان را محکم ببندیم که در  مراحل  دشوار زندگی  تقوای خود را با یک تق وا ندهیم.

خانه‌های قدیمی جایی بود برای حس آرامش و آسایش...

همراه رهبر بازدید : 463 چهارشنبه 20 اسفند 1393 نظرات (0)
خانه‌های قدیمی جایی بود برای حس آرامش و آسایش ؛ چون معماران چند نسل قبل، تعبیرشان از خانه، جایی برای دور هم جمع شدن اعضا و تقویت دوستی‌ها بود.
برای همین در ساختن بنا وسواس داشتند که جهت خانه به سمت نور خورشید و قبله باشد تا در روزهای گرم، سایه داشته باشد و در روزهای سرد آفتابگیر شود.
حیاط، قلب تپنده خانه‌ها بود که نه فقط فضایی برای انجام امور خانه بلکه محیطی برای برگزاری مراسم مختلف عروسی و عزا و خلاصه بهانه ای برای حضور اهل خانه، فامیلو دوستان گرد هم.سوغات معماری فرنگی، ارمغان کوتاه شدن تدریجی دیوار آشپزخانه‌ها و اٌپن شدن آنها بود.کلنگ‌ها و تیشه‌ها افتادند به جان دیوارهای پر خاطره مان. دیگر خبریاز اتاق‌های تو در تو و حریم این و آن نبود .دلمان در این خانه‌های لوکس می‌گیرد. بچه‌ها از ماندن در خانه‌ها بیزارند و پارک کوچک محل که اندک جایی برای دویدن دارد را به نشستن در فضایی تنگ و شلوغ که برای این که همسایه‌ها به درونش نگاه نیندازند، با پرده‌های کلفت پوشیده شده ترجیح می‌دهند.شاید برای همین است که حالا داشتن تراس بزرگ خانه‌ها برایمان یک آرزوست.نسل امروز بچه‌ها، که روزی در حیاط خانه‌ها به دنبال هم می‌دویدند و در حوض آب شیرجه می‌رفتند امروز به آب بازی در لگن پلاستیکی حمام‌ها هم رضایت می‌دهند.

سه چیزی که فراموشی را از بین می برند و حافظه را می پرورند

همراه رهبر بازدید : 423 شنبه 16 اسفند 1393 نظرات (0)

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله :

سه چیز فراموشی را از بین می برد و حافظه می آورد: تلاوت قرآن ، مسواک زدن و روزه./ «میزان الحکمه 3» صفحه 133 

تیز و زرنگ باش...نگاه کن پشت پرده رد آقا را دریاب

همراه رهبر بازدید : 501 چهارشنبه 13 اسفند 1393 نظرات (0)

 

 

مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.

مرحوم حاج اسماعیل دولابی می فرمایند:
پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده.
از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی.
یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید
یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم.
اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را
می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد
هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد.
می‌دانست که آقاش همین ‌جاست
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم
آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود
وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد....
ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود،
کلی چیز گیرش آمد...
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش '
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید....

ما اندر گم کدام کوچه هاییم؟؟؟

همراه رهبر بازدید : 460 چهارشنبه 13 اسفند 1393 نظرات (0)

در **مهد کودک های ایران** 9 صندلی می گذارند وبه 10 بچه می گویند هر کسی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره "گرگه" باید سر بذاره و ادامه بازی.در** مهد کودک های** ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یک نفر هم روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن وهمدیگر رو طوری بغل میکنن که کل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشن و کسی بی صندلی نمونه.
ما فرهنگ** فردگرائی و منم** را یاد می دهیم و از کودکی می آموزیم برای بقا باید نفر بغل دستی را زیر پا بگذاریم و ژاپنی می آموزد که بقای آنان در **حفظ گروه** آنان است.
**اگر امروز کسانی هستند که در مملکت ما فقط به خود فکر میکنند و برای بقای خود دست به هر کاری می زنند و هر توجیهی را موجه میدانند شاید بخش غیر قابل انکار آن در همین فرهنگ سراسر غلطی است که از کودکی می آموزیم.**

سلام آخر نماز پر سر و صدای آیت الله بهجت!

همراه رهبر بازدید : 530 سه شنبه 12 اسفند 1393 نظرات (0)

«تهران زندگی می‌کردم، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم.
تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.
یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و … .
کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه؟ چرا داد می‌زنه؟ چرا با درد سلام می‌ده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم.
به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم، این هفته هفته آخرمه …
یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی می‌رم هان! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟
سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!
خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود، خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.
یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند.»
این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.

از همین امروز شروع کنیم...

همراه رهبر بازدید : 502 سه شنبه 12 اسفند 1393 نظرات (0)

شما وقتی یک جنس داخلی را خرید میکنید به جای جنس تولید خارجی،هم به همین اندازه کار و اشتغال ایجاد کرده اید،هم کارگر ایرانی را وادار کرده اید به اینکه خودش را بیاورد میدان،جنس داخلی که مصرف شد،آن کننده ی کار،ابتکاراتی دارد این ابتکارات را روز به روز افزایش خواهد داد،شما وقتی که جنس داخلی مصرف می کنید ثروت ملی را افزایش داده اید.

نکته مهمی ازسخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با عوامل فیلم شیار

همراه رهبر بازدید : 505 سه شنبه 12 اسفند 1393 نظرات (0)

 

شما می‌بینید که این حضرات کُره‌ای‌ها - من از کار اینها خوشم می‌آید - تاریخ ندارند؛ لذا میگویند «افسانه‌ی جومونگ»، افسانه‌ی فلان. یعنی از اوّل حساب را تصفیه میکنند؛ [میگویند] افسانه است، واقعیّت نیست. یک‌چیزی در می‌آورند، یک تاریخ برای گذشته‌ی خودشان درست میکنند، که وقتی یک جوان کُره‌ای به این فداکاری‌ها و به این شجاعتها و به این کارهای عجیب غریبِ سینمایی نگاه میکند، خب احساس هیجان میکند، احساس هویّت میکند، احساس افتخار میکند. ما اینها را در واقعیّت زندگی خودمان داریم، اتّفاق افتاده، پیش آمده؛ چرا از اینها استفاده نمیکنیم؟ به‌نظر من یک قصور بزرگی - نمیگوییم تقصیر؛ لااقل قصور بزرگی - اتّفاق افتاده است، باید جبران بشود. 
به‌نظر من ما پنجاه‌سال دیگر هم بایستی درباره‌ی دفاع مقدّس بنویسیم، بگوییم، توصیف کنیم، تشریح کنیم، انواع و اقسام هنرها را به خدمت بگیریم، برای اینکه این حادثه‌ی عظیم را تبیین‌کنیم.

*رهبر انقلاب در دیدار عوامل فیلم شیار143*

شوخی رزمندگان

همراه رهبر بازدید : 513 جمعه 08 اسفند 1393 نظرات (0)

بسیجـــــــی ترکش خـــورده        ترکــــــش ســـرش رو بـرده         عروســــــی نکرده مـــــرده
ان شاءالله مبارکــــــش بــاد         داشتــــه کلاش میبـــــرده           ترکــــش تو قلبــــش خورده
شهـــــید شده ،نمــــــرده           انشـــــا الله مبارکــــش باد
 

تعداد صفحات : 8

درباره ما
همراه ر هبر
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    شما از کارکرد معبر سایبری همراه رهبر راضی هستید؟؟




    آمار سایت
  • کل مطالب : 314
  • کل نظرات : 96
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 20
  • آی پی امروز : 12
  • آی پی دیروز : 97
  • بازدید امروز : 15
  • باردید دیروز : 297
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 4
  • بازدید هفته : 1,269
  • بازدید ماه : 5,115
  • بازدید سال : 34,831
  • بازدید کلی : 740,297
  • کدهای اختصاصی
    Cyber ​​approach with a leader in the fight against the enemies of war and Hjmh of Gvnagvnh, our beloved homeland Iran is running.